جمال رضايى
239
بيرجندنامه ( فارسى )
فصل چهار زبان و گويش زبان مردم بيرجند فارسى بوده و هست . بيرجندىها از ديرباز به گويشى از اين زبان سخن مىگفتهاند و مىگويند كه ما آن را به نام اين شهر « گويش بيرجند » مىخوانيم . در روستاها و نواحى دور و نزديك شهرستان بيرجند نيز با گونههايى از همين گويش تكلّم مىكنند كه برخى از آنها از متفرّعات همين گويشند و بعضى موازى با آن و همهء آنها مشتركات و تفاوتهايى - هم از نظر آوايى ، هم از لحاظ واژگانى و هم از جنبهء دستورى - با گويش شهر بيرجند دارند . از گذشتههاى دور از گويش بيرجند آثارى بازنمانده است و در ديوان نزارى قهستانى نيز جز چند واژه كه اكثر در فرهنگنامههاى فارسى ضبط شده اثرى ديگر از اين گويش ديده نمىشود . تنها اثرى كه از دو سدهء پيش اين گويش باقى است « نصاب صبوحى » يا به گفتهء خودش « فرهنگ » اوست كه مىبايست در سالهاى 1210 و 1211 ه . ق سروده شده باشد و در آن بيش از پانصد واژه و تركيب گويشى آمده و معنى شده است و از مقايسهء آنها با تلفّظ و كاربرد همان واژهها و تركيبات در آغاز اين سده و امروز مىتوان تا اندازهاى به فرگشت و تحوّل اين گويش پى برد « 1 » . در آغاز اين سده - زمان مورد پژوهش ما - هنوز بسيارى از تلفّظهاى واژهها به همانگونه كه در نصاب صبوحى آمده شنيده مىشد ، گرچه تلفّظهاى تازهاى هم از آنها به گوش مىرسيد ولى امروز ديگر از آن تلفّظهاى كهن نشانى نيست از اينرو دهههاى پايانى سدهء سيزدهم و آغازين سدهء چهاردهم را بايد دورهء تحوّل و نقطهء عطف فرگشت
--> ( 1 ) . نك : « گويش بيرجند . فرهنگ ملّا على اشرف صبوحى » . ويراستهء دكتر جمال رضايى . چاپخانهء دانشگاه تهران . 1344 .